زندگی من
هنوز هم..
دلم برای کسی تنگ است که چشمای قشنگش را به عمق آبی دریا می دوخت وشعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است کسی که خالی وجودم از خود پر می کند و پر ی دلم را با وجود خود خالی دلم برای کسی تنگ است که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد دلم برای کسی تنگ است کسی که اومد و... ....پایان داد کسی که.... کسی که من همیشه دلم براش تنگه *.........همیشه دوست دارم فرزانه جونم........*
به فکر نوازش دستهای منی ! بی آنکه بدانی دلم است که تنها مانده
نمیــــــــــــشه زنـــــــــــــده بمونم اگه دستــــــــــــاتــــو نگیـــــــــــــرم نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... نمي بخشمت چون در مورد عشقم ترديد کردي... نمي بخشمت چون بدون اينکه بدوني چي به سر من مياد گذاشتي رفتي.... نمي بخشمت چون بهت گفتم چرا زنگ نميزنم ولي تو انگار اون موقع گوش نداشتي.... نمي بخشمت چون حتي خبر منو از دوستام نگرفتي ولي من هميشه خبر تورو از اونا ميگرفت.... نمي بخشمت... به خدا نمي بخشمت... ولي به خاطر عشقي که بر قلبم حک کردي بخشیدم تو را.......................................
خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم
میرم یه جای دور و خلوت میشینم روی یه بلندی غرق میشم توی خاطراتم خاطراتی که اندازه یه دفتر n برگه نسیم سردی به صورتم میزنه می پیچه لابه لای دفتر خاطراتم ورق میخوره یادم میاره روزای شیرین رو روزای پر از عشق و دوست داشتنم رو ....
نمیدونم چطور مهرت به دلم نشست
یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟ مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم.. یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟ به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟ یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟ یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟ چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه یعنی میشه که دستامون با هم مثل یه رشته شه؟ هر کی برای اون یکی درست مثل فرشته شه یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگاه کنه؟ میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟ یه چیزی بشکنه فقط ، اونم طلسم ما باشه ...
خوبم ، باور کنید اشکها را ریخته ام ، غصه ها را خورده ام نبودن ها را شمرده ام این روزها که می گذرد ، خالی ام خالی ام از خشم , دلتنگی و نفرت
سوگند به چشمان دل انگیز تو سوگند به لب های هوس ریز تو سوگند به اندام چو گلبرگ سپیدت به لبخندت ،به اندوهت ، امیدت به لبخندت که چون گلبرگ گلها ست به رخسارت که چون مهتاب زیباست به گلهای بهار وعشق وهستی به آن قرآن که آن را می پرستی قسم ای نازنین تا زنده هستم تورا دوست می دارم می پرستم
یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است
یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟ مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم.. یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟ به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟ یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟ یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟ چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه یعنی میشه که دستامون با هم مثل یه رشته شه؟ هر کی برای اون یکی درست مثل فرشته شه یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگاه کنه؟ میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟ یه چیزی بشکنه فقط ، اونم طلسم ما باشه ...
شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو ابه شبیه عکس یک رویاست تو خوابیدی جهان خوابه زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاد تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده تو خواب انگار طرحی است گل مهتاب لبخندی شب از جای شروع میشه که تو چشماتو میبندی تورا اغوش میگیرم تنم سریز رویا شه جهان قد یه لالایه توی اغوش من جاشه تورا اغوش میگیرم هوا تاریک تر میشه خدا از دست های تو به من نزدیکتر میشه زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاد تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده تمامه خونه پر میشه از این تصویر رویایی تماشا کن تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی... این روزها هوای دلم سخت بارانیست باران دلم عجیب سرد و طوفانیست گریه هایم بی صدا بغض هایم پر صدا لب هایم پر از سکوت چشمانم لبریز ... یه درد آشنایی ...تموم شب باهامه مث کابوس تلخی ... نشسته توی شبهام خیال رفتن تو ... توروزایی که تنهام دیگه چیزی نمیگم ... پرازتردید چشمات
چشمانم نگاهت را..
نگاهم لبــانت را..
و لبــانم لبانت را نشانه میرود در طلب یک بــوسه..
هنوز هم زیباست انتظار آغــوشت را کشیدن...
حتی زیباتر از گذشته...
دستهایم که دو تایند !
که بــــــــــمونم تکو تنــــــــــــها
دیـــــــــگه طاقتم تمومه هــــــــی نکن امروزو فـــــــردا
میــــــــــدونم حـــــــــــق با نــــــــــگاته
پیـــــــــــــــش چشمــــــــــــــ تو حقــــــــــــیرم
مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده
هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي
بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي
واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..
چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد
مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه
نفهمیدم چه جور تو همه کسم شدی
میگم با من بمون
برات میگم از این دلم تو رو که دوست داره
واسه دیدن تو یه لحظه آروم نداره
این دلم خیلی به تو وابسته شده
میگم با من بمون
واسم یه عشق نابی
خونوادت میگن تو یه سرابی
اما من باورم نمیشه
آخه عشقت توی جونم توی خونم کرده ریشه
به عشقت اسیرم بی تو یه غریبم
تو بمون کنارم با تو جون میگیرم
این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است
دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت
گوئیا او هم بساط خویش را برچیده است
عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم
عشق را از غنچه های کوچه باغی چیده است
Power By:
LoxBlog.Com |